ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

79

مجمع التواريخ ( فارسى )

و من بعد خود را بافاغنه زده آنچه مقدر باشد بظهور آيد لهدا نقبى از يك طرف بخارج قلعه تعبيه نمودند و در شبى كه مقرر بود كه برادر او با چند كس از آن نقب بيرون روند همراهيهاى او بافاغنه اطلاع نمودند . چون برادر او از نقب مذكور بيرون آمد افاغنه كه در كمين بودند برادر او را با همراهيان گرفته محبوس نمودند و كس بپاى قلعه فرستادند كه سيد احمد شاه را بگوئيد كه ما برادر شما را گرفته بقتل رسانديم . چون سيد احمد شاه از واقعه خبردار شد و دانست كه كار كار همراهيان اوست دل بر كشته شدن داده بمصداق الغريق يتشبث بكل حشيش بتوسط تمور خان كرد و ضامن شدن او بر جان و آبروى سيد احمد شاه از قلعه برآمده با افاغنه ملاقات نمود و تمور خان كه سردار دو هزار سوار بود او را در حمايت خود گرفته روانهء اصفهان گرديد و اشرف افغان چون از دلاورى و شجاعت سيد احمد شاه زياده از شاه طهماسب در هراس بود و نيز او را وارث ملك ميدانست اول بعزت و آبرو با او ملاقات نمود و او را در خانهء تمور خان فرود آوردند و بعد از آنكه تمور خان خاطر جمع گرديد كه او را نخواهند كشت از خبردارى و حمايت او بىپروا گرديد و بعد چند روز ببهانهء ملاقات در باغ سعادت آباد سيد احمد شاه را طلبيده محبوس نمود و تمور خان گفته فرستاد كه چون افاغنه بسبب كشته شدن بسيارى از عظما در حروب با سيد احمد شاه دعواى خون دارند ، من ناچار شده او را چند روز از براى خاطر افاغنه محبوس كرده‌ام و بعد از اطفاى شورش آنها خلاص خواهم نمود ، و رفقاى او را نيز كه قريب بيست كس بودند در محبس و زندان خانه محبوس گردانيد و چنين شنيده شد كه سيد احمد شاه را براى امتياز و حفظ مراتب سلطنت بزنجير ملمع طلائى مسلسل نموده بود ، بعد از سه شب در كنار رودخانهء زاينده روده در پشت پل جوئى كه مكانيست او را با برادر خرد او كه ميرزا عبد الأئمه بود به حكم آنكه هفت درويش در يك گليم بخسبند و دو پادشاه در يك اقليم نگنجند حكم بقتل او داده او را با برادرش گردن زدند تا بآباء كرام خود ملحق گرديده بدرجهء شهادت فائز شد .